أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

192

قانون ( فارسى )

تخم ننه‌حوا است و از آن خوشبوتر و تندمزه‌تر است . 3 - كرفس درشت ، كه بعضى آن را سمرنيون ناميده‌اند و اشتباه كرده‌اند زيرا سمرنيون درشت‌تر از كرفس كاشتنى است و رنگش به سپيدى مىزند ، ساقهء توخالى و نرم و دراز دارد و تو گويى راه‌راه است . برگش از برگ كرفس كاشتنى پهنتر است . و برگش كمى مايل به سرخى است . و تاج گلش به تاج گل بنفشه شبيه است و گلى از آن سرمىزند . ثمرش مستطيل و سياه‌رنگ خالص است ، تندمزه است و بويى دارد . بيخش خوشبوى و خوشمزه است و ستبر نيست . من شخصا از اين نوع را در كوهستان طبرستان ديده‌ام كه بيخهاى متعدد بيخش را احاطه كرده‌اند و تو گويى از آن بيرون آمده‌اند و به درازى به ريشه شبيه بودند . اگر بر قسمت ستبر آن با دست فشار مىآوردى مىشكست و بويى چون بوى كافور آب مىداد . آرى همچنانكه ديسقوريدوس فيلسوف فرمايد : در جنگلها كه سايه بسيار است و در نزديك نيزارها مىرويد و آن را چون كرفس كاشتنى مىخورند . بيخش خام يا پخته باشد ، خوردنى است . 4 - نوعى كرفس ديگر هست كه آن را ( سمرنيون بيابانى ) گويند . و براى استفادهء دارويى از ساير كرفسها بهتر است . اين نوع چهارم بيشتر در كوه ( اماسر ) پيدا مىشود . ساقش همانند ساق كرفس است ، شاخه‌هاى زياد دارد و برگش از برگ كرفس پهن و گشادتر است . برگهاى نزديك زمينىاش رو به خارج كوژ شده‌اند . رطوبتى كم در برگش هست كه بدست مىچسبد . سخت و خوش‌بو است . برگش مزهء ديك‌افزارها دهد . رنگش به زردى مىزند . تاجى بر ساقه دارد كه به تاج شبت شبيه است . تخمش مستدير و به تخم كلم مىماند . تخمش سياه‌رنگ و تندمزه است و بوى مرّ مىدهد . بيخش تندمزه و خوشبوى و كم‌آب است و كام را مىگزد . رويهء پوست بيخش سياه و داخلش زرد مايل به سفيدى است . اين نوع در سنگلاخها و بلنديها مىرويد . بيخ و شاخه‌هايش گرمى بخشند و مردم برگ نمك‌سود آن را مىخورند . گزينش : قوىترين كرفس رومى كوهى است . مزاج : در اول گرمى و دوم خشكى است . روفس گويد : خود كرفس كاشتنى ترمزاج است و بيخش برعكس آن خشك است . خاصيت : بادبر ، بازكنندهء بندآمدنيها ، عرق‌آور ، مسكن درد است . كرفس بيابانى قرحه‌آور و آزاردهنده است و مربايش براى گرمىداران سازگار است . آرايش : كرفس بيابانى از داء الثعلب ، ترك ناخنها ، زگيلها ، ترك پوست ناشى از سرما ، داروى خوبى است . كرفس كاشتنى دهن را خوشبوى كند . ورم و جوش : هر نوع از كرفس و بويژه كرفسى كه نامش ( سمرنيون ) است ، ورمهاى بلغمى تازه برآمده و ورمهاى سخت و گرم را تحليل مىبرد . زخم و قرحه : كرفس بيابانى و بويژه سمرنيون نامش چون ضماد شود قرحه آورد ( پوست مىكند ) . و ازاين‌رو در علاج گرى ، قوباء ، ساير زخمها خوب است كه آنها را به بهبودى مىرساند . مفاصل : كليهء اجزاء سمرنيون داروى عرق النسا است . سر : براى صرع خوب نيست صرع را برانگيزاند . گويند ريشهء كرفس را بر گردن بندند درد دندان آرام يابد ولى دندان‌شكن است . سينه : كرفس و بويژه سمرنيون در علاج سرفه ، برنشيت ، تنگ‌نفسى ، دشوارى نفس سودمند است . ضماد كرفس ورم گرم پستان را فرونشاند . چشم : در معالجهء چشم‌درد كرفس كاشتنى ضماد مىشود . اندامان غذا : براى كبد و طحال مفيد است . آروغ را تحريك مىكند زيرا تحليل‌برنده است . زودهضم نيست - زودگذر نيست - تخم كرفس دل‌بهم خوردن و استفراغ دارد و بايد در روغن جوشيده‌اش را بخورند .